هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

هیراد

حرفهاي هيراد

امروز مي خوام حرفايي كه  تلفظشون بامزه است و مي گي برات بنويسم مي گي كارتون ببعي ها رو تو آتي برد (كامپيوتر) بذار مي گي دستمو ببين لاي در مونده گاز ايگيده (گاز گرفته) ببين پارسا منو ميشقون (مشگون) گرفته هنوز به( نون) مي گي نوم بعضي صبحا مي گه نريم مهد تعطيله بريم دريا...بريم خونه باباجون... تهنا مي مونم  ديگه توي مهد هم گفتم پوشكت نكنن و هي رختخوابتو مي دن كه خيس كردي و خودتو نگه مي داري كه با مربي ها نري دستشويي...وتا منو مي بيني مي گي تو شلوارم جيش نكردم تازگي خيلي ابراز احساسات مي كني ...به من مي گي...عشقم ...عزيزم...نفسم.... خيلي شعر بلدي كه منو بعضي وقتها غافلگير مي كني ...و حتي شمردن اعداد ب...
10 تير 1393

بهار 93

بايد مامان رو ببخشي كه خيلي وقته برات چيزي ننوشتم ولي از وقتي مامان دوباره دانشجو شده ديگه وقت سر خاروندن هم نداره و يه كوچولو عذرم موجهه .... از عيد شروع مي كنم كه سومين نوروزي بود كه خونمون رو با مهر وجودت ...با گرماي حضورت.....با صداي قشنگت ....با عطر نفست و خلاصه باعث شدي زندگي من زيباتر از پيش باشه.....مرسي از اينكه هستي اوايل نوروز تهران بوديم و از 11 فروردين رفتيم شمال و كلا همه چيز خوب بود .... از شيطونيات بگم يا نگم؟ هر روز كه مي گذره داري شيطونتر و البته فهميده تر ميشي تقريبا تمام كلمات رو ادا مي كني با يكم غلط مثلا مي خواي بگي اقا هيراد ميگي قاقا هيراد در جواب بابا كه مي گه تو پسر خوب بابايي مي گي من پسر مامانمم ...
14 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد